حسن حسن زاده آملى
356
هزار و يك كلمه (فارسى)
هر آينه معنى بيت آن شد كه حوصله دشمنت حجتى بر دشمنى تو نداشت و خار دشمنى و دوستى تو او را چون غليواژ به علّت مادگى و نرى گرفتار كرد ، تا فضلا چه فرمايند ؟ بيت پنجاه و هشتم قصيده : كرده در ابناى جنس فاتحه نام او * آهن و پولاد موم ، آتش سوزان سمن اين بيت نيز مبنى بر حكايت است از آن شهسوار ميدان هدايت كه آوردهاند : يكى از محبّان امام را بعد از شهادت وى حبس نمودند ، و زنجير گران بر گردن و پايش نهادند ، و او را در خانهاى كه حبس نموده بودند آتش زدند ، كه دايم مناقب امام گفتى ، و درهاى مدح اولاد رسول سفتى ، بعد از امر سوختن خانه چون آن فقير بيگناه از اين حال آگاه شد مناجات نمود كه يا رب به حق آن امامى كه از انگور زهرآلود چهره به باغ شهادت گردآلود كرد ، و به حق رضاى آن رضا كه به تقدير تو موافق گشته ، به داغ دورى فرزندان و مفارقت جان راضى شد كه مرا از اين بند گران خلاصى ده ، و آتش سوزان را به محبّت اولاد خليل خود بر من گلستان كن . هماندم به كرم مجيب دعوة المضطرّين ( الدعاء ) بندهاى آهن چون موم نرم گشت ، و از آن آتش بلا به خاك جسم آب محبّت زده ، چون باد از آن ورطه خلاص شد كه به يك سر موى وى مضرّت نرسيد . نظم : من چه گويم قدر وى چونست در نزد جليل * ز انكه باشد دوستانش را مقامات خليل هر آينه معنى بيت آن شد كه در بناى حبس از تأثير دعا و فاتحه نام او آهن و فولاد نرم گشت و لطافت شرار آتش از سمنزار گذشت . نظم : رهى نمىبرم و چارهاى نمىدانم * بجز محبّت مردان مستقيم احوال بود كه صدر نشينان بارگاه قبول * نظر كنند به بيچارگان صفّ نعال